به اویی که گفت من گوریل مغروری هستم و حس ماذوخیصتی تنها یک رویای فانتزی است و تنها در توهمات من، باید بگویم که اشتباه فکر می کند و باید بگویم که من شلم شوربایی هستم از کلی احساسات متناقض و متضاد .شاید همین موضوع است که من را تا به این حد گاهی افسرده می کند.به کتاب های تخصصی ام که نگاه می کنم پیش خودم می گویم تمام این توهمات و امیال را بریزم توی چاه توالت و زندگی ام را گره بزنم با آن کتاب ها. که مطمئنا تا پنجاه سال دیگر هم به دردم خواهد خورد. چرا که آن ها کاری هستند که برایم درآمد زایی می کند .و درآمد توی این بلبشو و آشوب قرن حرف اول را می زند. قفسه ی بالا تر را که نگاه می کنم می روم توی عالم انتزاعی ادبیات. توی نویسنده شدن .مترجم شدن. روشنفکر شدن ،فیلسوف شدن. سر را که چهل و پنج درجه بچرخانم سه تارم را می بینم و می روم در دنیای موسیقی کلاسیک ایرانی و می روم در رویای حسین علیزاده و جلال ذوالفنون و احمد عبادی و میرزا عبدالله .وقتی که به سه تار فکر می کنم ناخودآگاه ذهنم می رود طرف سنتور و اینکه روزگاری در آرزوی این بودم که یک نوازنده ی حرفه ای سنتور شوم. روزگاری که ایده آل هایم فرامرز پایور بود و پرویز مشکاتیان و پشنگ کامکار ومجید کیانی و حبیب سماعی و ابوالحسن صبا. و بعد فکر می کنم دو سال وقت و پول و نیرویم را گذاشتم روی سنتور و هم اکنون جز نوایی مبهم از شهرآشوب و گریلی چیزی از سنتور در خاطرم نیست.و همین تراژدی بر سر سازدهنی هم آمد و رویای "نوازنده ی یک باند مشهور موزیک جاز یا کانتری در ناف کازینوهای لاس وگاس."بگذریم از رویای کارگردان بودن و بازیگر بودن و شاعر بودن و هزار کوفت زهرمار دیگر بودن.
من فکر می کنم اینقدر در این رویاها خودم را تکرار کرده ام که حال همه ی کسانی را که اینجا را می خوانند به هم زده ام. شاید بهتر باشد که در مورد چیزهای جدید تری وراجی کنم. منتظر این هستم که به من بگویید در مورد چه چیزی بنویسم؟سیاست،فرهنگ،هنر ،موسیقی ،دین ،فلسفه و هر چیز دیگر که دلتان بخواهد.هر چه بگویید من مثل این جغد های پیرمرد که در کارتون ها امثالشان کم نیست از خورجین مغزم چیزی در می آورم و از پس آن عینک های گرد و ته استکانی برایتان نقل می کنم.
پ.ن:دیروز یک سی دی فرهنگ معین خریدم. هرچند که فکر می کردم این سی دی مجموعه ی شش جلدی فرهنگ معین باشد ولی تصورم اشتباه بود و تنها فرهنگ معین تک جلدی را در بر دارد.و هرچند می دانم که خریدن سی دی رایتی فرهنگ معین با قیمت 500 تومان دور از فرهنگ و اخلاق و هویت ملی است. ولی باز هم به خودم می گویم که من کدام حصار اخلاقی و فرهنگی را رعایت کرده ام که این یکی دومی اش باشد.
افراد اولین بار که فرهنگی را باز می کنند دنبال معنی اسمشان می گردند ولی من مایوس و سرخورده نه اسمم را در فرهنگ یافتم نه فامیلی ام را. هرچند که این موضوع قابل پیش بینی بود. تنها در فرهنگ شش جلدی معین و یا فرهنگ دهخدا می شود اسم و فامیل من را پیدا کرد و این نشان خوبی است از خاص بودن اسم و فامیلم.
فکر می کنم از این به بعد بخشی هم در این روزنوشت های من اختصاص داده خواهد شد به بررسی واژه گان. واژه گانی که در فرهنگ معین پیدایشان می کنم و حیفم می آید که در موردشان چیزی ننویسم.مثلا استکان.نکته ی جالب در مورد استکان این است که یک واژه ی روسی است. و نکته ی جالب تر اینکه اصطلاحی وجود دارد به نام استکانی زدن. که کنایه است از میخوارگی مختصر کردن.
خورجین هم در ابتدا خرجین بوده است که یک واژه ی مرکب است از خر و جین.خر که همان حیوان چهارپای گوش دراز است و جین نوعی پارچه ی کتانی و ضخیم که از آن لباس دوزند.با مقداری فکر کردن چیزهای جالبی را هم می شود در مورد کلمات متوجه شد.مثلا اینکه دهان دره یعنی دهان افراد به اندازه ی یک دره باز می شود.
