در این شب های پاییزی
تو در کوالالامپور
و من در این تهران لعنتی
***
آن پست اعتماد نکن را یکی از دوستانم نوشت که پسوورد بلاگم را داشت. یک جور شوخی بود، یا یک نوع اذیت کردن. قصدش هم هک کردن نبود. به هر حال من اصولا کسی نیستم که بخواهم از این جور پست های سر کاری بگذارم که مثلا هک شده ام یا زیر تریلی رفته ام یا سرطان رحم و پصطان گرفته ام.
الآن توی کافی نت هستم و می خواهم سه چهار تا پست مینیمال دیگر هم بنویسیم. پس برویم سر پست بعدی...
پ ن: + کلی زور زدم تا دکمه ی پ را روی این کیبورد مزخرف پیدا کنم.
++ برنامه ی نیم فاصله هم ندارم.

گ ف | پنجشنبه
1388/09/19 |
####
چهار تا پنجره
برای هر چهار تا دیوار اتاقم
#
و این هم یک پنجرهی خیلی بزرگ
برای سقف اتاقم
به: ریچارد براتیگان

گ ف | دوشنبه
1388/08/11 |
سال ۲۱۰۰ میلادی
همه مان
مرده ایم.

گ ف | جمعه
1388/08/01 |
بوسههابعد از یک قهر طولانی
از همیشه شیرینترند.

گ ف | سه شنبه
1388/07/28 |
دهن دره
باز هم دهن دره
و باز هم...
حالا
گنده ترین دهن دره ی دنیا
ساعت چهار صبح

گ ف | چهارشنبه
1388/07/22 |
ساعت هشت و ده دقیقه
اینترنت صبحگاهی

گ ف | سه شنبه
1388/07/21 |
پاییز
موهای خود را مش می کند
و در تنهایی غرورآمیزش
اشک می ریزد.

گ ف | شنبه
1388/06/28 |
کتاب می خوانم
و بالای سرم وزوز می کند
مگس یکی دو گرمی

گ ف | شنبه
1388/05/03 |