نگاه کردن به تلویزیون یکی از آن سنبل های واقعی افسرده گی و دپرشن و اینجور چیزهاست.اینکه ساعت های متوالی روی مبلی لم بدهی و تخمه بشکنی و کانال های تلویزیون را بالا و پایین کنی.در حالی که دیگر حالت از آن تخمه های آفتاب گردان که طعم یکنواخت ،خشک و گرمی را روی عصب های چشایی زبانت تحمیل می کند به هم می خورد.و همین طور تهوع نسبت به تمام آن آدم واره هایی که پشت دوربین های فیلم برداری نقش بازی می کنند.از نمایشنامه و فیلم نامه گرفته تا مجری گری و گوینده گی خبر و حتی سیاه لشگری و همین طور آن فواحش نیمه عریان ایتالیایی که پشت دوربین ،تلفنی که زنگ می زند را بر می دارند و به آن طرف خط که معلوم نیست کدام حشری این کره ی زمین به آنجا زنگ زده است ،می گویند چاو. تهوع نسبت به تمام شبکه ها:از شبکه های دولتی داخلی گرفته تا کانال های بی کیفیت لس آنجلسی - فارسی تا بی بی سی و فرانس 24 و یورونیوز تا مناظر لیبرتی و مستند های آرته،فیلم های جم .
تهوع نسبت به تخمه آفتاب گردان ها ،کانال های داخلی،لوس آنجلسی،اروپایی و آن پورنوئک ها - تهوع نسبت به همه ی این ها در حالی که همچنان ادامه می یابد.بدون آنکه بخواهم این تهوع را از ذائقه ی چشایی ،بینایی و شنوایی ام حذف کنم.یا شاید بهتر باشد بگویم بدون آنکه بتوانم.نتوانستن اینکه ظرف تخمه را ببرم داخل آشپزخانه و دکمه ی آف کنترل از راه دور تلویزیون و ماهواره را فشار دهم.من (و اگر با کمی جسارت تعمیمش دهم به من نوعی ) حتی توان فشار دادن دکمه ی آف کنترل از راه دور ها را هم ندارم و
به این صورت است که تهوع همچنان بر من چیره می شود و هچنان با انغعال و شونده گی کامل خودم را می سپارم به دکمه ی تعویض کانال کنترل از راه دورها. همانطور که یک گوزن در برابر دندان های تیز شیری که گردنش را گرفته و به زمین مالیده تسلیم می شود.و همانطور که شخصیت زن بازیگر فیلم "پستچی ها یک بار زنگ می زنند" خودش را می سپارد به تجاوز جک نیکلسون.به همین صورت من هم خودم را می سپارم به دستان "انغعال".به سرنوشت اتلاف .و این طور است که عقربه های ثانیه شمار ساعت روی دیوار ترمز می کنند و سرعتشان را به سرعت عقربه های ساعت شمار می رسانند. اینطور است که ثانیه های شب به کندی ساعت می گذرند و همین عقربه های ساعت شمار با آن سرعت در مقیاس زمین شناسی حس تهوع کذایی را تشدید می کنند.

نوشته شده توسط یک گوریل فهیم یکشنبه هجدهم فروردین 1387
|