تبليغاتX
گوریل فهیم - بازهم کابوس
ظهر خواب ديدم دهانم باز مانده و فك هايم در همديگر قفل شده ،در حالي كه بيش از حد به آن فشار وارد مي شود ولي هيچ كاري نمي توانم بكنم. دقيقا فراخي دهانم به همان اندازه اي شده بود كه هنگام يك خميازه اتفاق مي افتد. و بعد در همان حالت مانده بود و تكان نمي خورد.خيلي وحشتناك قفل شده بود. قبلا هم دو سه بار واقعا اين اتفاق برايم افتاده است. و تصور اينكه فكم در همانجا قفل شده باقي بماند و ديگر تكان نخورد خود نوعي كابوس است.به هر حال نمي دانم تاثير اين قيلوله ي طولاني است يا كم خوابي ديشب.ولي عضله هاي شانه ام فوق العاده كرخت است. حاضرم يكي از اين گرمابه هاي قديمي را گير بياورم ،بروم آن تو و ده هزار تومان به يك دلاك حرفه اي بدهم تا حسابي اين عضله هاي شانه و بالاي شانه و غيره را بچلاند.
يا توي يكي از اين خيابان هاي لندن و پاريس موسسه ي ماساژي گير مي آوردم و پنجاه يورويي مي دادم و خودم را مي سپاردم به دستان معجزه گر يك ماساژور مونث.
نوشته شده توسط یک گوریل فهیم چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 |