تبليغاتX
گوریل فهیم - این چنین است ...

این چنین است که گاهی اسیر این خاک و این خانه می شوی.و بعد فکر می کنی که زنده گی در هر جای دیگر غیر از اینجا برایت غیر ممکن است. می بینی که چه قدر با این خیابان ها یکی هستی.با این پیکان های قراضه که سوارش می شوی و کرایه ای می دهی - چند دقیقه از زنده گی یک راننده تاکسی را تجربه می کنی.وابسته ی سوپرمارکت کنار خانه که هراز گاهی می روی یک شکلات هیس می خری با یک کارت اینترنت.و بعد با هیجانی به اندازه ی هیجان بچه گی هایت وقتی که کارتون فوتبالیست ها شروع می شد ،به خانه بر می گردی و شکلات هیس را با چای تازه دم سرو می کنی.در حالی که مودم رایانه دارد وصل می شود به اینترنت.و بعد یک دنیا وبلاگ و سیصد و شصت و کلوب و یاهو مسنجر و ویکیپدیا.عمدا هم صدای مودم را اینیبل می کنی تا به جیغ جیغ و خرخر آن گوش دهی.بعد با چه هیجانی می آیی و وبلاگت را به روز می کنی.و با چه هیجانی نظرات پست قبل را کلمه به کلمه می بلعی.و اسم هایی را که آن نظرات را نوشته اند.و احساسی که به تو دست می دهد.که اینکه افرادی می آیند و چیزهایی را که نوشته ای می خوانند و نظر می دهند.احساس مهم بودن.ارزشمند بود. برای پنج نفر - ده نفر.شاید هم بیشتر.
این چنین است که گاهی اسیر این زنده گی می شوی.اسیر اینکه بروی و از آقا سیامک ،کتاب فروشی فیوریت و مورد علاقه ات یک مشت کتاب انتخاب کنی و ببری با آقا سیامک در موردشان بحث کنی.در مورد هر کدامشان. و پز بدهی که از ژوزه مائورو ده واسکونسلوس درخت زیبای منش را خوانده ای و حالا در عطش خواندن موز وحشی ای داری می سوزی. همین طور در عطش "نوشتن - همین و تمام" مارگاریت دوراس ، "قدرت" برتراند راسل ،جامعه شناسی جنگ " گاستون بوتول" و یک مجموعه داستان مینیمال.
بعد می آیی خانه و روی صفحه ی اول همه این این کتاب هایی که خریده ای تاریخ می زنی: پنج اردیبهشت.و اسمت را می نویسی - اسم واقعی را .... - تا بعد ها همین ها می شوند خاطره.
این چنین است که گاهی اسیر این ساز می شوی.وقتی که سه تارت را در اتاق در آغوش می گیری و پیش درآمد ماهور از روح الله خالقی را می نوازی - با تمام احساست. آن طور که سعی می کنی تمام این احساسات را بریزی توی این سیم ها.توی این پرده ها. و توی چوب خوشبوی آن.و توی این ضرب پاها.
بعد دلت می خواهد به تمام آن تحصیلات و دانشگاه و درس و مشق و کنکور ارشد پشت پا بزنی ... خودت باشی و دوست دختر جدیدت "ر" ،کتاب های نو، صفحات باز نشده ،نت های نواخته نشده بر روی سه تار ، تنیس خاکی ،بهرام مشیری و وبلاگ گوریل فهیم و ستون تازه به راه افتاده اش و آقا سیامک و شکلات هیس و کارت اینترنت و یک لیوان چای داغ.

نوشته شده توسط یک گوریل فهیم شنبه هفتم اردیبهشت 1387 |