تبليغاتX
گوریل فهیم - صبح ها

صبح‌ها جزو معمولی‌ترین آدم‌هایم. حوالی ساعت نه به این خودآگاهی می‌رسم که توی تختم زنده‌ شده‌ام. برای یک لحظه خواب به کلی از سرم می‌پرد. ولی بدنم همچنان خواب است، فلج است. باید چند دقیقه‌ای بگذرد تا بتوانم چشم‌هایم را باز کنم. تا بتوانم سفیدی ممتد سقف بالای سرم را ببینم. و باز چند دقیقه‌ای بگذرد تا بتوانم دستم را تکان دهم. بعد پایم را. بدنم را...
 آهسته آهسته از یک حالت فلج طولانی، از یک لمس شدگی مفرط خلاص می‌شوم. این موقع است که بیدار می‌شوم.
می‌پرم تو دست‌شویی. می‌شاشم. دندان‌هایم را مسواک می‌زنم. بعد میزان رشد ته ریشم را از توی آینه نگاه می‌کنم. تازگی‌ها احساس می‌کنم که ته ریش، بهم می‌آید. یک مقدار ته‌ریش البته. پوست صورتم همین‌جوری‌اش تیره هست. برنزه هست. ته ریش تیره‌ترش می‌کند. رنگ چهره‌ام را سیاه‌تر می‌کند. سیاهی ابروهایم، سیاهی چشم‌هایم غلیظ‌تر می‌شود. عمیق‌تر می‌شود.
برای همین است که یک روز در میان ریشم را می‌تراشم. تراشیدن ریش انگار که بخواهم نوعی مناسک آینی را به جا آورم. صورتم را مرطوب می‌کنم. خمیر ریش آرکو را خالی می‌کنم تو دستم. و بعد کل صورتم را با یک لایه‌ی چند میلی‌متری از کف می‌پوشانم. تا تیغ ژیلتم را بردارم و خیسش کنم از تو آینه به خودم نگاه می‌کنم. به ریش‌های سفیدم. شکلک در می‌آورم. زبانم را ته ته می‌آورم بیرون، چانه‌ام را کج می‌کنم، دماغم را می‌برم بالا، ابروهایم را می‌کشم.
بعد آهسته آهسته تیغ ژیلت را روی صورتم می‌کشم و ریشم را می‌تراشم. می‌گیرمش زیر آب و به تک تک ذرات ته‌ریشم که توی کاسه‌ی دست‌شویی سر می‌خورند و تو لوله می‌روند نگاه می‌کنم.
گفتم که. صبح‌ها جزو معمولی‌ترین آدم‌هایم. بعد از همه‌ی این کارهای معمولی می‌روم تو آشپزخانه شیرنسکافه‌ای درست می‌کنم و آن را با یک تکه کیک می‌برم جلوی تلویزیون. اکثرا می‌زنم روی یک شوی عربی و بعد صبحانه‌ام را می‌خورم.

گ ف | جمعه 1388/08/15