اين روزها ساعت شش صبح با سهتار محمدرضا لطفي (رنگ دشتي) از خواب بيدار ميشوم. واقعا بيدار شدن نوستالژيكي است. ساعت شش صبحش نه. اينكه با صداي سهتار از خواب بيدار ميشوم نوستالژيك است. بعد از جيش و مسواك و ريش و حمام ميروم يك شيرنسكافه ميزنم توي رگ و بعد هم بدو بدو ميآيم كتابخانهي ملي.
بقيهي ماجرا (درس خواندن) زياد نوستالژيك نيست. ولي خوب... مثلا اينكه بنشيني پشت اين ميزهاي درست و حسابي و زير نور چراغ مطالعه خر بزني يك مقداري تم نوستالژيك دارد. مرا ياد آن ياروي توي كتاب تهوع ژان پل سارتر مياندازد كه ميرفت توي كتابخانه و در مورد يك ياروي اسگلتر از خودش كه چه ميدانم دوك يا شواليه بود تحقيقات تاريخي ميكرد. اين فضاي كتابخانهي ملي هم آدم را ياد كتابخانهي خيلي نوستالژيك آن فيلمي مياندازد كه ژان رنو تويش يك پليس خيلي كار درست بود. و بعد دو تا خواهر دوقلو بودند كه يكيشان دستش قطع ميشد و مادرشان توي كليسا اعتكاف كرده بود و از اين جور چيزها. زياد از آن فيلم كذايي چيزي يادم نيست. همان موقع هم كه ديدمش هيچي ازش نفهميدم. بيشتر حواسم سر ديدن بازي ژان رنو و دوبلهي محشرش جمع شده بود. قول ميدهم اگر يكي از آن دخترهاي پاريسي سانتيمانتال ساكن خيابان مونتني منطقهي هشت پاريس بودم خودم را تسليمش ميكردم.
به هر حال درس خواندن براي كنكور ارشد به مثابهي يك فعاليت غير نوستالژيك در كتابخانهي ملي به مثابهي يك مكان نسبتا (خيلي نسبتا) نوستالژيك باعث ميشود كه در كل اصلا احساس نوستالژيكي به آدم دست ندهد. براي همين من سعي كردم مقداري (حتي شده براي بيست دقيقه، نيم ساعتي) يك كار تحقيقاتي بكنم كه بهم حس يك پژوهشگر دست بدهد كه صبح تا شب عينكش را روي قوزك دماغش سر ميدهد بالا و كتابهاي كت و كلفت را ورق ميزند و از توي ماگش كاپوچينو ميخورد. لذا همين يكي دو روز پيش زدم توي نوستالژي پژوهشگري و چند تا از اين كتابهاي توي سالن را آوردم و شروع كردم به ورق زدنشان. يكي از آنها فهرست كلمات خارجي در زبان فارسي بود. بهتر بگويم فهرست كلمات اروپايي. و همان طور كه ميدانيد اكثر اين نوع كلمات، انگليسي و فرانسوي هستند. ولي من به عنوان يك محقق تصميم گرفتم كلمات غير انگليسي و فرانسوي را از آن كتاب استخراج كنم... غير از كلمهي اسپاگتي و نمره كه ريشهي ايتاليايي دارد و كلمهي گمرك كه ريشهي ايتاليايي و پرتغالي بقيهشان همه روسي بودند. سر جمع يك چيزي حدود بيست سي تا كلمه شد. بعضيهايشان را كه ببينيد كلي شگفت زده (يا يك همچين چيزي) ميشويد... چونكه مطمئنم اصلا فكرش را نميكنيد كه آن كلمات روسي باشند. اصولا يك محقق و پژوهشگر هم بيشتر مايل است موضوعي را مورد پژوهش قرار بدهد كه توجه مخاطب عام را هم تا حدي جلب كند. اين مخاطب عام منظورم شما نيستيد البته.
خلاصه اينكه شما در زير با ليست كلمات روسي در زبان فارسي آشنا خواهيد شد و نتايج پژوهش نيم ساعتهي من را كه خيلي نوستالژيك بود خواهيد ديد. فقط اين را بگويم كه بعضي از كلمات را كه زياد استعمال نمي شوند از ليست حذف كردم. (مثل كروك به معني سقف درشكه يا واكسيل كه يك جور لباس نظامي است.)
آپارات
آفتامات (در اتومبيل)
اتو
استپ
استكان
اسكناس
بطري
بشكه
بليط
پالتو (مشترك با فرانسوي)
پيراشكي
ترمز
جليقه
چاي (ماخوذ از چيني)
چرتكه
چمدان (ماخوذ از فارسي: جامهدان)
درشكه
زاپاس
زاماسكه (=بتونه كاري)
ساسات (در اتومبيل)
سماور
سوخاري (مرغ، ميگو و...)
سيني
شنل
فاستوني (پارچه)
كالباس
كالسكه
كفال (ماهي)
كوپه (قطار)
لنت (ترمز)
ماشين (مشترك با فرانسوي)
مدال (مشترك با انگليسي)
واكس
وان (حمام)