تو هستی و من در تلاطم موج‌هایی که به صورتم مشت می‌زنند. وجودم را به مثابه‌ی یک موجود منفعل در برابر هجمه‌ی بی‌انتهای آن قرار می‌دهم. اینجا تاریک است. من مثل صخره به زمین زنجیر شده‌ام. باران می‌آید و باد سرد می‌وزد. سرما استخوان‌هایم را ترد کرده است.
پنج سالم می‌شود. در گوهردشت کرج در هزارتوی آجرچین‌های یک فونداسیون در حال ساخت قایم شده‌ایم. هیاهوی بچه‌های دیگر می‌آید که در کوچه بازی می‌کنند. و ما بی‌اعتنا در تنهایی به چشم‌های هم نگاه می‌کنیم. هیچ حرف نمی‌زنیم. موهایم را چنگ می‌زنی و صورتم را با دست‌هایت می‌گیری و مثل یک کاغذ مچاله می‌کنی. من به موهایت نگاه می‌کنم که چه زیبا از روی پیشانی‌ات جمع شده‌اند و به بالا رفته‌اند و بعد با کش قرمز رنگ به هم بسته شده‌اند.
بیست و پنج سال بعد مثل یک مرداب روی زمین به خواب رفته‌ام. و تو مثل یک نسیم از روی صورتم جاری می‌شوی و گونه‌هایم را می‌بوسی.
صبح خواهد شد. من برایت صبحانه آماده کرده‌ام. کاپوچینو با ساندویچ پنیر و گردو. آهنگ جدید سلن‌دیون را دوست دارم در حالی که آپارتمان‌های تو در توی شهر شلوغ از بیرون پنجره خود را نشانمان می‌دهند. افلاطون به ما خواهد خندید وقتی بفهمد خودمان را در تنهایی غار اسیر و دنیای بیرون را به حال خود رها کرده‌ایم.
راستی یادم رفت بهت بگویم. این روزها تلفظ کردن طولانی‌ترین کلمه‌ی انگلیسی دلخوشی من شده‌است: فلاکسیانوسینیهیلیپیلیفیکیشن۱.

1- floccinaucinihilipilification

نوشته شده توسط گ ف | در شنبه ۱۳۹۱/۰۷/۲۲ |