سوری عزیز،
داشتم برای دو یا سه هفته قطعه سوغاتی هایده را با سهتار تمرین میکردم. بعد ترانهاش را حفظ کردم و هنگام نواختن سهتار با آن میخواندم. نواختن سهتار و خواندن ترانه با آن خیلی حس خوبی دارد. به نظرم سهتار بهترین سازی است که میشود با نواختن آن به همراهش خواند. هر چه بیشتر قطعه سوغاتی را مینواختم و میخواندم بیشتر از آن خوشم میآمد. احساس کردم صدایم خیلی خوب است و میتوانم یک خواننده درست و حسابی شوم که روی سن با سهتارم برای ده هزار تماشاگر بخوانم و بنوازم. بعد فکر کردم که از اجرایم کنار کتابخانه و گلدان اقاقیام در گوشه آپارتمان فیلم کوتاهی ضبط کنم و در اینستاگرام بگذارم. دوربین را روی سهپایه قرار دادم و فیلم کذایی را ضبط کردم. بعد فیلم ضبط شده را دیدم تا ببینم محتوای کار چطور از آب درآمده است. تازه فهمیدم چقدر درب و داغان سهتار میزنم و صدایم چقدر مضحک و مفتضح است. داشت حالم از اجرایم به هم میخورد. حاضر نبودم کسی آن اجرا را ببیند. از توی دوربین پاکش کردم. بعد رفتم و فایل کذایی را از قسمت سطح آشغال دوربین هم پاک کردم که هیچ جوره امکان بازیافتش وجود نداشته باشد.
بعد از آن ماجرا چند وقتی است که نه سهتار زدهام و نه چیزی خواندهام. برای خودم تو سکوت آپارتمان مینشینم و چای و شکلات میخورم. و راستش را بخواهی دیگر دارد حالم از این زندگی کرونا زده به هم میخورد. دلم زندگی گذشتهام را میخواهد. دلم میخواهد دکمه بازگشت به یک سال پیش را بزنیم و همه چیز بر گردد به عقب.