فرض کن ساعت‌ها توي يک اتاق سه در چهار متر مربعي توي يک اقيانوس تنهايي و سکوت غوطه‌ور شده‌اي. و در عين حال يک خروار فکر، خيال و توهم توي ذهنت تلنبار شده. به همراه يک مشت تصويرهاي واقعي و غيرواقعي که پرده‌ي ذهنت را اشغال کرده. و صداهاي جورواجوري که توي فکرت گوش مي‌کني. آن وقت است که روي ديوار اتاق دنبال پنجره‌اي روزنه‌اي چيزي مي‌گردي تا تمام اين امواج فشرده و محبوس شده را از طريق آن به يک فضاي خالي هدايت کني. درست مثل موج انفجاري که به صورت کاملا افسار گسيخته فضاي اطراف را مي‌کاود.
وبلاگ همان روزنه‌ی کذایی است، برای مایی که توی اتاق‌های سه در چهار متر مربعی بسته و بدون هیچ پنجره‌ای زنده‌گی می‌کنیم.

نوشته شده توسط گ ف | در پنجشنبه ۱۳۸۷/۰۹/۱۴ |