پنج سال پیش
تو ستار خان
طرف های برق آلستون...
یه زن مطلقه
با یه بچه کوچولو به اسم مینا
اون زن مطلقه
همیشه یه شکلات مارس از کیفش در می آورد
نصفش می کرد
یه تیکش رو به من می داد
یه تیکش رو به مینا
بعد انگشت نشونه شو مک می زد
تا یه ذره شکلات چسبیده به انگشتش رو بخوره
بعد کنار هم راه می رفتیم
و من کالسکه ی مینا رو می روندم
ویترین مغازه ها رو نگاه می کردیم
و حرف می زدیم...
این بهترین چیزیه که دوستش دارم
کالسکه رونی
کنار یه زن مطلقه ی خوشگل
تو یه خیابون شلوغ
نوشته شده توسط گ ف | در یکشنبه ۱۳۸۸/۰۶/۲۲ |