طرف از آن هایی بود که هی سیگاری را می کشند، بدون اینکه خاکسترش را بتکانند. برای همین من بیشتر از اینکه به خودش نگاه کنم به ستون دراز خاکستر سیگارش نگاه می کردم که طولش دو سانتی متر یا حتی بیشتر از آن شده بود. و همچنان داشت می سوخت و می سوخت. آدم در اینجور مواقع به قانون جاذبه ی زمین شک می کند.
کلی تحت تاثیر سیگار کشیدنش قرار گرفته بودم... که طرف چقدر باید حرفه ای باشد که اصلا خاکستر سیگارش را نتکاند.
ولی بالاخره جاذبه ی زمین موفق شد که ستون دراز خاکستر سیگار را بیاندازد. جهت افتادن را تعقیب کردم. تالاپی افتاد روی شلوار لی کهنه و پوسیده اش. یارو عین خیالش نبود که رو شلوارش خاکستر سیگار ریخته است. این برای منی که لب به سیگار نزده ام و همیشه به راننده های تاکسی ای که تو ماشین سیگار می کشند تو دلم فحش خواهر مادر می دهم، حکم این را داشت که دارم به یک جسد متلاشی شده نگاه می کنم که سه چهار تا تریلی از رویش رد شده باشد. نزدیک بود برگردم به یارو بگویم روی شلوارش خاکستر سیگار ریخته است. ولی زیپ دهانم را بستم. معلوم بود که خودش می داند این اتفاق افتاده است. و به کسی هم که چنین چیزی را بهش بگوید به چشم یک بچه مزلف نگاه می کند.
همین جوری کنارشان ایستادم و به بازی شطرنجشان نگاه کردم. طرف مقابلِ این یاروی سیگاری که یک من ریش داشت و قیافه اش خشن و پوست صورتش آفتاب سوخته بود، یک پیرمرد زهوار دررفته نشسته بود. یاروی سیگاری با وزیرش کیش داد و بعد یک پک عمیق به سیگارش زد. یاروی پیرمرد اول اخ تفش را با صدای نکره ای قورت داد و بعد شاهش را پس کشید به یک خانه عقب تر. بعد یاروی سیگاری سیگارش را گذاشت بیخ لبش و یک پک عصبی دیگر زد. پک عصبی، یعنی جوری که دستی که سیگار را به سمت لبش می برد بلرزد. یعنی جوری که لبش را چنان به سیگار برساند انگار که تو عمق ده متری زیر آب بخواهد لوله ی اکسیژن را بگذارد تو دهنش. بعد فیل سفید را از یک سوراخ سنبه ای درآورد و سراند طرف شاه حریف. و کیش مات.
پیرمرد زهوار در رفته از میز شطرنج بلند شد. یاروی سیگاری دستش را برد تو جیب پیراهن مردانه ی سیاهش. پاکت سیگار را برداشت. یک نخ سیگار دیگر از توی آن درآورد و بعد با صدای گرفته و تریاکی گونه ای داد زد: عباس بشین، نوبت توئه. همه تون سوسکید.
بعد عباس که کنار من ایستاده بود نشست جای پیرمرد زهوار در رفته. فی الفور مهره ها را چیدند و دست بعدی شروع شد. خیلی تند بازی می کردند و به همان تندی، ستون لاغر و شل و ول خاکستر سیگار جدید دراز و دراز تر می شد.
