یکی از خوبیهای روزهای سرد سرد سرد این است که باعث میشود شالگردن ببندی.
هر چند خودم ترجیح میدهم به جای شال یقهی کاپشنم را بدهم بالا، ولی اصلا نمیشود تو را توی سوز سرد بدون شالگردن ببینم... دوست دارم رنگ شالگردنت را از پشت بخاری ببینم که از دهانت بیرون میآید.
دوست دارم وقتی که کنار تو در پیادهروی انقلاب راه میروم و دندانهایم را از سرما به هم فشار میدهم، صدای آرام و آهستهات را از بین آن همه صدای حرف زدن و بوق زدن و گاز دادن تشخیص بدهم. احساس میکنم شبیه کسی میشوم که کنار رودخانهی رو به انجمادی در آلاسکا دندانهایش را از سرما به هم فشار میدهد و در بین آن همه شن و ماسه و گل و لای یک تکه الماس پیدا میکند... پیدا کردن صدای تو در آن هیاهو به همین اندازه هیجان انگیز است.
و از همه هیجانانگیزتر لبهای یخ زدهات است... به برف تازه نشستهای شبیه است که رویش شربت آلبالو بریزند. به همان اندازه بکر، به همان اندازه سرخ... خوشمزهترین دسر جهان باید یک کاسه برف سرد سرد سرد باشد، با چند قطره شربت آلبالوی سرخ سرخ سرخ.