شب خوبی است. هیچ صدایی از هیچ جایی نمیآید.
درد (کمردرد) جوری که نفس آدم هم بالا نیاید، جوری که مثل جسد بیفتی زمین و لمس شوی، باعث میشود مغز آدم به کلی از افکار متعددی که همینطور سیالوار میآیند و میروند تخلیه شود. یک تخلیهی فکری-اطلاعاتی کامل. درد (کمردرد) جوری که نفس آدم هم بالا نیاید، باعث میشود مطلقا به هیچ چیز فکر نکنی. فقط درد را تحمل کنی؛ همین و تمام.
همینطور دراز کشیدهام وسط اتاقم، روی زمین و به نقطهی زندگیام و روزمرهجاتم بر روی دیوار سفید خیره شدهام. فقط خیره شدهام. بدون اینکه بهش فکر کنم. نگاه بیتفاوت، یکنواخت، ممتد. گوریلی هستم که به درختی تکیه داده و برای ساعتها زل زده به لنز دوربین فیلمبرداری چهار تا مستندساز خلوضع.