توی اتاق سرد و تاریک، سفت بغلت کردهام و کف دستم را روی صورتت گذاشتهام تا صورتت سردش نشود. مثل یک زوج کاملا خوشبخت کیپِ کیپ شدهایم. تو توی یک خواب عمیق فرو رفتهای و من یک ذره هم تکان نمیخورم که نکند از خواب بیدار شوی.
بدنت داغِ داغ است و وقتی نفس میکشی مثل یک بادکنک باد میکنی و دوباره از باد خالی میشوی. یک موتوری از خیابان رد میشود و صدایش بدجوری توی گوشم میپیجد... احساس میکنم رسالتم توی این جهان این است که مثل پلنگی که با دندان گردن جوجه پلنگش را گرفته و آن را با خودش میبرد، از تو مواظبت و مراقبت کنم.
ش
سوال خیلی مهم: آیا یک سرویس آپلود عکس که به آن رحم نموده و مسد.دوش نکرده باشند سراغ دارید؟