حذف قسمت نظر خواهی یک دلیل عمده دارد. اینکه کمتر تابع نظرات باشم، بیشتر خودم باشم و سعی نکنم جوری بنویسم که همه خوششان بیاید. که مثلا جوری بنویسم که فلانی بدش نیاید و بهم بد و بیراه نگوید... وقتی که در انتقادات را به روی خودم ببندم، با خیال راحت‌تر می‌نویسم... با آزادی بیشتری فکر می‌کنم و خیالم من باب نوشته‌هام راحت‌تر است. می‌توانم چرت و پرت بنویسم و نگران اینکه کسی نقدم کند نباشم. خوب... اگر قرار است شما به مثابه‌ی یک کشیش در اتاقک اعتراف نشسته باشید، من در گوشتان به نجوا اعتراف می‌کنم که طاقت انتقاد ندارم، انتقاد ذهنم را برای مدت‌ها به خودش مشغول می‌کند. که از انتقاد بدنم رعشه می‌گیرد، اعصابم خرد می‌شود و گاهی حتی به سرم می‌زند که در وبلاگم را به همین خاطر تخته کنم.
خیلی وقت بود که به خاطر بازتاب نوشته‌هام در قسمت نظرات با وسواس بیشتری می‌نوشتم، با خودسانسوری بیشتر. با دقت بیشتر. که از یک سو انتقاد کمتری را تحمل کنم و از سوی دیگر بیشتر ازم تعریف کنند. قربان صدقه‌ام بروند، برایم ماچ بگذارند، و بگویند هی گوریل، تو چه قدر خوب می‌نویسی. بله... اعتراف دوم من به شمایی که کشیش باشید این است که از شنیدن تعریف و تمجید در حد صک.س لذت می‌برم و غرق در شهو.ت و سرخوشی و سرمستی می‌شوم.
یک دلیل دیگر که قسمت نظرات را حذف کرده‌ام این است که تازگی‌ها به  سندرم "افزایش کامنت" مبتلا شده‌ام. سندرم افزایش کامنت یک مرض وبلاگی است که در بین وبلاگ‌نویس‌ها - به خصوص در بین وبلاگ‌نویسان ایرانی - بسیار شایع می‌باشد و حتی به یک اپیدمی درآمده است. این سندرم یعنی اینکه شما به طرز جنون آمیزی تمایل پیدا می‌کنید نظرات قسمت کامنت‌دانی زیادتر و زیادتر شود. هر چه بیشتر باشد بهتر است. آنقدر زیاد که چندین و چند صفحه نظر داشته باشید. اگر وبلاگ نویس باشید خدا نکند که به چنین جنونی مبتلا شوید. آن‌وقت تمام هدف وبلاگ‌نویسی شما به پر کامنت بودن مطالبتان ختم می‌شود. خوب می‌نویسید که برایتان بیشتر و بیشتر کامنت بگذارند. یا اینکه برای مدت‌ها وبلاگتان را به روز نمی‌کنید، صرفا به این خاطر که می‌خواهید قسمت کامنت‌دانی پر و پیمان باشد؛ از ترس اینکه مبادا مردم مطلب بعدی‌تان را دوست نداشته باشند و برایتان کامنت نگذارند. آن‌وقت جوری می‌شود (که به قول یکی از خواننده‌ها که همین الآن دارم باهاش می‌چتم) باید کلمات را با پنس از ته حلقتان بیرون کشید و ریخت توی وبلاگتان. واقعا جور افتضاحی می‌شود.
از عواقب سندرم افزایش کامنت همین بس که کمتر می‌نویسید و بیشتر به کامنت‌خوانی و کامنت‌بازی روی می‌آورید.. به همین خاطر بالاخره ترجیح دادم عطای ارتباط دو طرفه بین وبلاگ‌نویس و مخاطب را به لقای آن ببخشم. و نتیجه همین شد که شد (به قول کتاب‌های عربی دوران دبیرستانمان: فوَقَعَ ما وَقَعَ).

نوشته شده توسط گ ف | در شنبه ۱۳۸۹/۰۲/۱۱