امروز گذرم به کتاب‌خانه‌ي ملي افتاده است. با كتاب درسي‌اي در كيف تقريبا اولين روزي است كه مي‌خواهم مثل آدم درس‌هاي كارشناسي ارشد دانشگاهم را بخوانم. اعتماد به نفسم براي مطالعه‌ي كتاب‌هاي درسي‌ مرجع به بيشترين مقدار خود در دو سه ماه اخير رسيده است. طوري كتاب اتكينسون را روي ميزم باز مي‌كنم و خودكار به دست مي‌گيرم، انگار كه بخواهم جهان جديدي را فتح، يا سفينه‌ي اميدي را به فضا پرتاب كنم.
البته اين هيجان علم‌آموزي من چند دقيقه بيشتر دوام نياورد. سه چهار صفحه كه خواندم، مثل ماست چكيده ولو شدم روي كتاب‌ و يك ساعت و حتي بيشتر به خواب خيلي خيلي شيريني فرو رفتم. بعد هم كه بلند شدم، به سالن غذاخوري رفتم و جوجه كباب سفارش دادم با آبجوي بدون الكل طعم ليمو... و حالا هم كه به سايت اينجا آمده‌ام و تا الآن ۳۵ دقيقه از يك ساعت زمانم را براي استفاده‌ي اينترنت از دست داده‌ام. يعني اينكه ۲۵ دقيقه‌ي ديگر بيشتر وقت ندارم كه براي وبلاگم پست بنويسم و مطالب جديد وبلاگ‌هاي مورد علاقه‌ام را بخوانم و دنبال يك مقاله‌ براي كنفرانسم هم بگردم. هميشه همين‌طور است... تو خانه كه اينترنت اي‌دي‌اس‌ال نامحدود دارم هيچكدام از اين غلط‌ها را نمي‌كنم و به محض اينكه به اينجا مي‌آيم نوشتن و خواندن و تحقيق كردنم مي‌‌گيرد.
وقت باقي‌مانده‌ام شد ۲۱ دقيقه.
الآن مي‌خواهم يك مقداري پست‌مدرن عمل كرده و مطلبم را در همين لحظه و بدون هيچ نتيجه‌گيري‌اي تمام كنم و بروم سراغ مطالبي كه از چند تا وبلاگ بايد بخوانم.
به طور ويژه اين‌ها را: آخرين مطلب درخت ابدي، مطلب خواب بزرگ در مورد منصور ضابطيان، و ديدن كارهاي جديد سينا در وبلاگش، فاژ.

نوشته شده توسط گ ف | در سه شنبه ۱۳۸۹/۰۲/۲۸ |