و نگاههای عاشقانهای که غم را با آتشی گوهر بار به سوی آسمانهای سرخ آبی پرواز میدهد و سکوت شبهای بهاری را با خود به قهقرای وجود میکشاند. آه ای گرانبارترین جاودانهسرای رهگذر تاریخ! شبهای سیاه مرا با خود به نیلگون وجود ستایش کن و صدای مرجان خاطرهها را به ترانههای آهنگین اسبهای ابلق برهان. وجودم را با خود به بلندای سپیده دم بینداز و سکوتم را شاد زی... آه (آ، کشیده خوانده شود)