از آپارتمان روبرویی صدای جیغ و هوار و گریه‌ی زنی می‌آید که دارد از شوهرش مثل سگ کتک می‌خورد و درخواست کمک می‌کند. و من اینجا توی اتاقم زیر باد کولر نشسته‌ام و دارم برایتان گزارش لحظه به لحظه می‌دهم؛ از زن بدبخت فلک‌زده‌ای که صدای درخواست کمکش را همه‌‌ی همسایه‌ها می‌شنوند. آن‌ها تنها سر از پنجره بیرون می‌کنند و نوچ نوچ گویان به حال زنک افسوس می‌خورند. شرط می‌بندم اگر اینجا خارجی، جایی بود تو سه سوت پلیس می‌آمد و مردک نکبتی را دستبند به دست با خودش می‌برد. ولی فرض کن الآن من زنگ بزنم به ۱۱۰ و بگویم یک آقایی دارد زنش را توی آپارتمان روبرویی ما کتک می‌زند. آن‌وقت آن‌ها مستقیما می‌آیند دم منزل ما و شخص خودم را به دلیل مزاحمت تلفنی دستبند به دست می‌اندازند تو ماشین باراباسشان.
می‌دانید... باید از نزدیک و با پوست و استخوان جریان اینجور دعواها را لمس کرده باشید؛ و با اینجور دعواها بزرگ شده باشد. موقعی که مرد با قدرت فیزیولوژیک برترش، زن را مثل سگ کتک می‌زند و زیر مشت و لگد له می‌کند. و زن و بچه‌های کوچکش هیچ‌کاری نمی‌توانند بکنند، هیچ مقاومتی نمی‌توانند داشته باشند. درست مثل وقتی که یک عالمه جنگنده رو سر شهر بمب خوشه‌ای بیاندازند و تو  حتی نتوانی خودت را در هیچ سوراخ سنبه‌ای قایم کنی و جانت را نجات دهی.
چه بعد از ظهر مزخرفی شد.
بغضم گرفته. 
همچنان صدای جیغ و گریه‌ی زن آپارتمان آجر سه سانتی روبرویی‌مان را می‌شنوم.

نوشته شده توسط گ ف | در شنبه ۱۳۸۹/۰۳/۲۹ |