ساعت نه شب برای انجام کاری از خانه زدم بیرون. باران می‌آمد. دیگر حالم از سی دی زبانی که صبح تا شب توی ماشین گوش می‌دهم به هم خورده بود. سی‌دی ابی را انداختم بالا و با رانندگی کردن تو یک شب بارانی و تو کوچه پس کوچه‌های خلوت و تاریک، با صدای ابی حالش را بردم. واقعا بی‌نظیر بود.
تو آریاشهر، سر خیابان اعتمادیان بودم که چشمم افتاد به همان مغازه‌ای که چند شب پیش با احسان از کنارش رد شدیم و به پیشنهاد من نفری یک مکزیکی زدیم توی رگ (اگر یک مکزیکی خور حرفه‌ای باشید هیچ وقت نباید از عبارت "ذرت مکزیکی" استفاده کنید و باید صرفا بگویید مکزیکی) - (احسان یکی از مجری‌های رادیوی اینترنتی گوریل فهیم است).
خلاصه دیدم بی برو برگرد مجبورم ماشین را بزنم کنار و پیاده بشوم و مکزیکی بزنم توی رگ.
مکزیکی داغ و تند و ترش و شور. مکزیکی با پنیر پیتزا و سس سیرترشی و مقدار معتنابهی مخلفات دیگر. همانجا ایستاده کنار مغازه، در ساعت نه و اندی شب و کنار فلکه‌ی آریاشهری که تازه به نظر می‌رسد کمی خلوت شده ایستادم و مکزیکی‌ام را زدم توی رگ. باران هم همین‌جور قطره قطره می‌بارید و حسابی کیفورم می‌کرد.
بهترین مکزیکی‌ای که می‌توانید در کل عمرتان بزنید توی رگ را باید از همینجا بخرید. فلکه‌ی آریاشهر، سر خیابان اعتمادیان. بعد بهتان پیشنهاد اکید می‌کنم موقعی که آقای مکزیکی دارد مکزیکی‌تان را سر هم می‌کند، سس گوجه فرنگی فلفلی مخصوص هنگ‌کنگی را بدهید دستش تا آن را به مخلوط مکزیکی‌تان اضافه کند.
توی توی این عکس می‌توانید سس هنگ‌کنگی و جای همیشگی آن را ببینید.

پی ام به احسان: توزیع لنگرها رو فردا طرف‌های بعد از ظهر برات می‌آرم.

نوشته شده توسط گ ف | در چهارشنبه ۱۳۸۹/۱۰/۱۵ |