یک اعتقاد قدیمی بین مردم قبیله سو در داکوتای شمالی وجود دارد که در مورد ارواحی است که دچار "غم بزرگ" می‌شوند. این ارواح زمانی که در کالبد مالکانشان حضور داشتند در زندگی دچار اشتباه بزرگ و جبران ناپذیری می‌شوند. صاحبانشان به خاطر اشتباهی که مرتکب شده‌اند آنقدر گریه می‌کنند که تمام آب بدنشان از چشمانشان بیرون می‌ریزد. خشک می‌شوند، می‌پوسند و می‌میرند. و این "غم بزرگ" است که تا ابد همراه این ارواح باقی می‌ماند. به مردم قبیله توصیه می‌شود که اگر بین جاذبه‌ی ارواح پلید و ارواحی که دچار "غم بزرگ" شده‌اند گیر کرده‌اند، به سوی ارواح پلید بروند. چون اگر به راه دیگر بروند، غم بزرگ در دل آن‌ها هم نفوذ خواهد کرد و باعث خواهد شد آنقدر گریه کنند تا آب بندشان از چشم‌هایشان مثل فواره به بیرون بریزد.

خواننده محترم! عذر من را ببخشید که داستان‌های ساختگی خودم را در قالب اعتقادات قبیله‌ی سو تحویل شما می‌دهم. ولی مجبور بودم چنین شرحی را بنویسم تا نشان بدهم "غم بزرگ" چه عاقبت شومی است که گریبان برخی انسان‌ها را می‌گیرد و روح آن‌ها را مثل غلتک زیر فشار همه جانبه‌ی خود لورده می‌کند.

از سر ناچاری به کتابخانه آمدم. از اینکه به خانه بروم نفرت پیدا کرده‌ام. از دیوارهای تکراری خانه بدم آمده است. به کافه‌ی کتابخانه رفتم و یک پاستا سفارش دادم. پاستای داغ با یک قوطی نوشابه‌ی پپسی. کنجی را پیدا کردم تا پاستای داغ را قورت بدهم بلکه این بغض طولانی حاصل از "غم بزرگ" شسته شده و به پایین برود. بعد یکی از شاگردهای قدیمی پیدایم کرد. یک کاغذ A4 گذاشت روی میز که در آن 7 تا سوال نوشته بود و شماره زده بود. شروع کرد از من سوال‌های درسی‌اش را پرسیدن...

نوشته شده توسط گ ف | در پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۸/۰۴ |