ساعت از نیمهی شب گذشته است. شارژ لپتاپم همراهم نیست و به همین خاطر لپتاپم نیم ساعت دیگر به طرز بیرحمانهای خاموش میشود. من تصمیم گرفتم روشنش کنم و یک فایل متنی باز کنم و چند جمله در آن بنویسم. امروز بعد از اینکه هوا تاریک شد باران بارید. تگرگ هم بارید. من تو کتابخانه بودم. تو حیاط بودم. نصف حیاط کتابخانه مسقف است و نصف دیگرش بدون سقف... در نیمهی بدون سقف یک حوض دایرهای قرار گرفته است که بهش میگویند آبنما. من زیر سقف ایستاده بودم و داشتم به برخورد شدید تگرگها بر روی سطح آب حوضچه نگاه میکردم. خیلی سرد بود. همه جمع شده بودند زیر سقف و به تگرگها نگاه میکردند. آسمان که برق میزد چشمهایم را سفیدی میگرفت. یک لحظه احساس کردم جزئی از شخصیتهای رمان کوری شدهام. یک مقدار از چایام مانده بود. چای نوشیدم و یک جریان گرما وارد بدن سرما زدهام شد.
داشتم به سفرهایم فکر میکردم. دو هفتهی دیگر به کرمان، ایروان و تفلیس خواهم رفت. سفر اول برای یک کار و سفر دوم و سوم برای یک کار دیگر. شوربختانه (این کلمه را از کلمهی بدبختانه بیشتر دوست دارم) نمیتوانم بیشتر از یک روز در کرمان باشم. دوست داشتم بیشتر در کرمان و یا به پارسی باستان کارمانیا بمانم. به کویر لوت بروم و کلوتها را از نزدیک ببینم و بعد ببینم گرمترین نقطهی کرهی زمین که در کویر لوت قرار دارد چه جوری است...
در مورد ایروان. اول میخواستم فقط به ایروان بروم، کار مورد نظر را انجام بدهم و بعد هر چه زودتر برگردم. ولی یکی از همراهانم مرا وسوسه کرد. گفت که از آنجا به گرجستان برویم. اول زیاد قضیه را جدی نگرفتم. ولی بعد که توی اینترنت عکسهای تفلیس را دیدم هیجان زده شدم. خودم را تصور کردم که داخل عکسها وارد شده و در حال قدم زدن در کنار آن ساختمانهای نورانی هستم (یاد فیلمی افتادم که شخصیت فیلم، هر موقع اراده میکرد وارد تابلوهای نقاشی میشد. فیلم ترسناکی بود. برای اینکه شخصیت فیلم مو نداشت و کلاهگیسهای ترسناکی میپوشید)... بالاخره من و همراهم تصمیم گرفتیم مثل backpackers سفر کنیم. اصطلاح backpackers را از یکی دیگر از دوستانم یاد گرفتم. کسانی که کولهپشتیشان را بر دوش میاندازند و بدون برنامهریزی خاصی به جاده میزنند و هر شهر را پس از شهری دیگر فتح میکنند.
یک کولهپشتی بر دوش و تنها با چند تا صد دلاری از کشوری به کشور دیگر میرویم. شبها را در هاستل خواهیم گذراند؛ یک سری مسافرخانههای ارزان قیمت و در عین حال مدرن برای کسانی که برای اقامت در هتلهای گرانقیمت پول ندارند. هر تخت در هاستلهای ایروان و تفلیس چیزی حدود 10 تا 15 دلار برایمان آب خواهد خورد. این* عکس اتاقی است که در هاستل ایروان در آنجا به سر خواهم برد. تخت شماره 24 را رزرو کردهام. یک لیست تهیه کردهام از چیزهایی که باید با خودم ببرم: سازدهنی، دوربین عکاسی، لپتاپ، دفترچهی یادداشت، حدود صد فیش کلمات جیآرای بارونز، چراغ قوه، کفش مناسب و کاپشن گرم.
میخواهم با وبلاگم یک مقدار راحتتر باشم و کمتر به خودم در نوشتن سخت بگیرم: یعنی میخواهم مثل ادوارد براون خاطرات سفرهایم را در اینجا بنویسم.
* به اولین کامنت مراجعه فرمایید.