شبي كه به خانه ام آمدي ماه در آسمان بود شبي كه در آغوشم نفس كشيدي ماه در آسمان بود، مي تابيد از پشت پنجره شبي كه گفتي دوستم داري ماه در آسمان بود مبهم، پشت ابرها شبي كه نگاهت سرد شد ماه در آسمان بود پشت دانه هاي برف شبي كه برق چشم هايت خوابيد و خنده هايت يخ زد و نفس هايت خشك شد و آغوشت ترك برداشت ماه در آسمان بود و به من نگاه مي كرد شبي كه براي هميشه رفتي ماه در آسمان بود و به من نگاه مي كرد و من نگاهش مي كردم شبي كه مردم شهر ماه زده خطابم كردند ماه در آسمان بود شبي كه ديگر صبح نشد ماه در آسمان بود و براي هميشه در آسمان ماند