اينجا ماه اكتبر است كدو تنبل همسايه كنار در نشسته و خندان منتظر هالووين... دخترك كافه چي برگ هاي زرد را جارو مي زند و از پياده رو محو مي كند... دل من اما بلوار كشاورز است آبانْ زده و پاييزْ گرفته پر از برگ هاي نارنجي درختان چنار و پياده رويي كه بوي خاك و نم مي دهد و صداي خش خش زير كفش هاي كتاني كهنه ام