
وقتی تو یک پیاده روی نسبتا شلوغ راه می روید خواه ناخواه چشمتان به آدم هایی می افتد که از طرف دیگر به شما نزدیک می شوند. لباس، قیافه و مدل مویشان را نگاهی می اندازید. بعد متوجه می شوید که طرف مقابل هم دارد به شما نگاه می کند. برای یک لحظه زل می زنید به همدیگر. آن وقت طبق یک قانون نانوشته ترجیح می دهید زاویه ی دیدتان را تغییر دهید و به ویترین مغازه ای چیزی نگاه کنید. انگار یک جور پررویی و جسارت می خواهد که آدم به خیره شدن تو چشم طرف ادامه دهد.
اروینگ گافمن اسم این نوع رابطه ی به ظاهر سطحی را بی توجهی مدنی گذاشته است.* اما همین بی توجهی مدنی و همین نگاه کردن به آدم های تو پیاده رو خودش یک جور ارتباط برقرار کردن با آن هاست. یک ارتباط چند ثانیه ای. شما با نوع لباس و قیافه تان به آن ها می گویید که چه جور آدمی هستید. چه بخواهید چه نخواهید طرز فکر و کلاس اجتماعی تان را به طرف نشان می دهید... حالا فرض کنید که روی پیراهنتان کلمه یا عبارت خاصی به انگلیسی نوشته شده باشد. یا آن جوری که تازگی ها مد شده است جمله ای با خط نستعلیق روی آن به چشم بخورد. یا عکس یک آدم مشهور: مثلا ارنستو چه گوارا، فریدون فروغی، جیمز هیتفیلد. این باعث می شود که ارتباط غیرکلامی شما با دیگران خیلی بیشتر از قبل باشد. باعث می شود جهان بینی خاص خودتان را به آن ها بیان کنید. باعث می شود به آن ها نشان دهید که زاویه دیدتان به مسائل در چه جهتی است. شما با نقش یا عبارت روی لباس، حس خودتان را شرح می دهید؛ تنفر، عشق، غم، پوچی، احساسات ناسیونالیستی، عقاید مذهبی و هر چیز دیگری را.
با لباس و نقش و نگار روی آن می شود مثل یک نویسنده، نقاش یا فیلمساز با آدم ها حرف زد و عقاید خود را به آن ها گفت. با این حال نباید این موضوع را هم نادیده گرفت که ممکن است بعضی از این حرف ها توهین آمیز باشد. گاهی خلاف ارزش های اجتماعی. و گاهی برای یک نوع جلب توجه و پر کردن کمبودهای عاطفی. (این تکهی آخر یک جورهایی ماله کشی به حساب میآید.)
+چلچراغ - شماره ۳۶۲ - شنبه ۲ آبان ۸۸
پ ن۱: طی یک قانون نانوشته مطالبی را که تو مجله مینویسید باید یک هفته بعد از چاپ بگذارید توی وبلاگتان. وگرنه سردبیر دوستداشتنی نشریه زنگ میزند، خرتان را میگیرد و میگوید مطلب را از رو وبلاگ بردارید. مثل نوشتهی روح پراگ و خاصیت وبلاگی آن.
پ ن ۲: تی شرت بالا را هم خودم دیزاین کرده ام. خدا را چه دیدید؟ شاید یک روزی تو نمایش مد ریودوژانیرو و نیویورک و پاریس به نمایش گذاشته شد.
*نقل از کتاب جامعه شناسی، نوشته ی آنتونی گیدنز