وقتی روی تردمیل میدوم در حد هگل و اسپینوزا شروع میکنم به فکر کردن دربارهی زندگی و گذشتهام. وقتی کالری سوخته شده به صد میرسه دیگه مثل آدمهای دوقطبی وارد فاز شیدایی خارقالعادهای میشم. احساس فتح کردن دنیا بهم دست میده. و یه خوشبینی مفرط به همهچیز کل ذهنم رو احاطه میکنه. یه ایدهی بکر برای نوشتن هم.
بعد که میآم خونه و رو تخت مثل کشک بادمجون ولو میشم یههو همهی اون شیداییها میپره و بعد از چند دقیقه دوباره میرم تو فاز یکنواختی و روزمرگی!