امروز ظهر بر سر سه‌راهی خورش بادمجان، مسما بادمجان و خورش قیمه گیر کرده بودم. بالاخره رفتم پایین تو آشپزخانه و به سبک خیلی سورئالیستی و دالی‌وار مشغول آشپزی شدم. با همان سیالیتی که سالوادور دالی رنگ‌ها را روی بوم خالی می‌کند، هر چی داشتم را روی میز گذاشتم و مشغول آشپزی شدم. آخر سر چیزی که از آب در آمد ترکیبی بود از بادمجان، گوجه‌فرنگی، گوشت قیمه شده و سیب‌زمینی سرخ‌شده. بعد الآن دچار بحران اسم هم شده‌ام و دقیقا نمی‌دانم که الآن این خورش قیمه است یا مسما بادمجان یا خورش بادمجان یا چی. 
و راستی یکی از دوستانم نظر گذاشته بود که وقتی تو غربت امکانات زیاد باشد همین می‌شود. اتفاقا خواستم شکوه کنم که من در حال حاضر از نبود لیمو عمانی، لپه و غوره رنج می‌برم و نتوانستم از آن‌ها در آشپزی امروزم استفاده کنم.


برچسب‌ها: روزمره
نوشته شده توسط گ ف | در پنجشنبه ۱۳۹۵/۰۱/۲۶ |