نویسنده این کلمات روی تخت دراز کشیده و به بارش باران در ساعت یک شب گوش میدهد و نیز به مکالمه پیرزن همسایه با تلفن که از دیوارهای برگ کاهی عبور میکند و به اتاق خواب نویسنده این کلمات راه پیدا میکند و باعث کابوس شبانه او میشود چرا که مکالمه پیرزن همسایه هیچوقت تمام نمیشود. گاهی وقتها شده که نویسنده این کلمات ساعت سه صبح از خواب میپرد و همچنان صدای ممتد پیرزن همسایه به گوش میرسد. نویسنده این کلمات سعی میکند بخوابد ولی صدای چک چک باران و های هوی پیرزن و تیک تاک ساعت خواب را از چشمهای نویسنده این کلمات گروگان گرفته است. پیرزن همسایه دارد پشت تلفن به یک موضوع مبهم میخندد و نویسنده این کلمات دارد به دوچرخه آن طرف خیابان فکر میکند که زیر باران و در ساعت یک شب کاملا خیس شده است.